توضیحات
کتاب انجمن ارواح غمیگن ، نوشتۀ لیز مدینگز ، داستان زندگی ملال آور یک روح غمگین به نام “اس.جی” را روایت می کند.
اگر شما هم مثل اس.جی، همیشه احساس تنهایی و نامرئی بودن می کنید و در مورد آینده تان نگران هستید ، از شما دعوت می کنیم همراه با اس.جی و دوستانش به انجمن ارواح غمگین بپیوندید و از پسِ تیره ترین روزهایتان ، به نیروی جادویی عشق و دوستی دست پیدا کنید .
داستان این کتاب بی نظیر ، از روزی آغاز می شود که اس.جی ، از طرف یکی از دوستانش پیامی دریافت می کند با این مضمون : سلام به همگی ! امشب خونۀ ما مهمونیه ! حتماً بیاین که قراره خیلی خوش بگذره !
اس.جی بعد از دریافت این پیام خیلی مضطرب می شود و با خود فکر می کند اگر به مهمانی برود و هیچ کس بااو صحبت نکند ، یا او را مسخره کنند چکاری باید انجام دهد ! از طرفی دلش نمی خواست تنها کسی باشد که به این مهمانی نرفته است !
به هرحال او این تصمیم سخت را گرفت که در مهمانی حضور پیدا کند ؛ ولی در ابتدا هیچ چیز خوب پیش نرفت تا اینکه اس.جی ، کسی را پیدا کرد که درست مثل خودش بود …! یک روحِ دوست داشتنی و غمگین دیگر به نام “جوراب” .
جوراب و اس.جی ، بعد از کمی گپ و گفت ، تصمیم گرفتند آن مهمانی شلوغ را ترک کنند و دست به انجام کاری بزنند که برای همیشه زندگی هردو شان را دستخوش تغییر کند .
آنها انجمن ارواح غمگین را تأسیس کردند …
لیز مدینگز در مجموعۀ انجمن ارواح غمگین (که تاکنون فقط جلد نخست آن توسط انتشارات میلکان به فارسی برگردانده شده) ، داستانی بسیار تأثیرگذار و قدرتمند خلق کرده تا به تمام کسانی که مثل اس.جی و جوراب احساس تنهایی و نامرئی بودن می کنند ، ثابت کند تنها نیستند و فقط کافی ست کمی زندگی را ساده تر بگیرند و کسانی را پیدا کنند که آنها را درک می کند .
خواندن کتاب انجمن ارواح غمگین را به کسانی پیشنهاد می کنیم که :
حداقل 12 سال سن داشته و مانند اس.جی و جوراب با اضطراب اجتماعی و وسواس فکری دست و پنجه نرم می کنند . این کتاب به شما کمک می کند راحت تر با نگرانی هایتان کنار بیایید و کمتر احساس تنهایی کنید .
نظر منتقدان در مورد کتاب انجمن ارواح غمگین :
- کتاب مصور انجمن ارواح غمگین ، مجذوب کننده و دلنشین است. در نهایت این قدرت دوستی است که به ما کمک می کند تا از پیلۀ تنهایی خود بیرون بیاییم و لذت برقراری ارتباط با افرادی را که هم فکرمان هستند، بچشیم.( Booktrus )
تکه هایی از متن کتاب انجمن ارواح غمگین :
میخواستم برم، چون… خب نمیدونم چرا، اما زیاد هم مهم نیست… اما بعدش دیدم که اینجا تنهایی و خب فکر کردم…
فکر کردم «من هم توی همچین موقعیتی بودم!» و تنها بودن توی مهمونی سخته و خب، به خاطر همین اومدم پیشت.
آها، اِم… شرمنده! من داشتم به دوستم پیام میدادم. گفت مسیر رو گم کرده، اما فکر میکنم میخواد مهمونی رو بپیچونه. و خب… سلام؟
آها! که اینطور… سلام! خب…
پس دوستت پیچوند!
خیلی حالگیریه. من هم اینجا تنهام، ولی …….









دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.