توضیحات
جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند ، نخستین اثر دیلیا اوئینز ، درامی جنایی-عاشقانه است که شما را با خود به بطن طبیعت بکر کارولینای شمالی می برد و با ماجراهای تلخ و شیرین قهرمانش همراه می کند . رمانی لطیف و پرکشش که قلب و روحتان را لمس خواهد کرد .
این رمان تاکنون به زبان های بسیاری ترجمه شده و به مدت 45 هفته در لیست پرفروش ترین کتاب های دنیا قرار داشته است . اگر به دنبال کتابی هستید که تضاد میان آرامش طبیعت و وقایع جنایی را برایتان به تصویر بکشد ، جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند ، بی شک بهترین گزینه خواهد بود .
“کیا” ، شخصیت اصلی و قهرمان داستان ، دختری ست که در کودکی از طرف خانواده اش طرد شد و از آن زمان تاکنون همراه با پدر بداخلاقش در جنگل زندگی می کند . زندگی کیا از همان کودکی، شبیه هیچ یک از دخترهای هم سن و سالش نبوده و تنهایی و انزوا ، جزء جدانشدنی زندگی کیا ست.
همۀ اهالی “بارکلی کو” ، کیا را با لقب “دختر مرداب” می شناسند و نویسنده ، به زیباییِ هرچه تمام توانسته با تصویرسازی و شخصیت پردازی های قوی ، شما را در دل جنگل های بکر کارولینای شمالی ، در کنار مرداب ها و باتلاق ها ، قدم به قدم با کیا همراه کند .
کیا ماجراهای تلخ زیادی را در زندگی اش تحمل کرده ، تا اینکه به دنبال کشف جسد “چیس اندروز” ، انگشت های اتهام ، کیا را نشانه می گیرند و او را وارد یک ماجرای جنایی ِبی انتها می کند …
خواندن کتاب جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند را به کسانی پیشنهاد می کنیم که :
به رمان های درام جنایی علاقمند هستند. اطلاعات دقیق نویسنده در مورد طبیعت و نثر روان و جادویی او ، باعث می شود شما پس از خواندن چند صفحه از کتاب ، خود را در کنار شخصیت هایش تصور کنید و نیز ، اطلاعات جالبی درمورد طبیعت کسب کنید .
افتخارات رمان جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند :
- نامزد دریافت جایزۀ ادگار در سال 2019
- نامزد دریافت بهترین داستان تاریخی گودریدز در سال 2018
- پرفروش ترین کتاب سال های 2018 و 2019
- رتبه اول رده بندی سالانۀ آمازون در بخش داستانی و غیرداستانی
- امتیاز 4.51 در رده بندی سالانۀ گودریدز
- قرار داشتن در لیست پرفروش ترین کتاب های جهان به مدت 45 هفته
- رکوردار رتبه اول پرفروش ترین های نیویورک تایمز طی 70 هفته
- ترجمه شده به چندین زبان زندۀ دنیا
- فیلم این رمان در سال 2022 ، به کارگردانی اولیویا نیومن و تهیهکنندگی ریس ویترسپونساخته شد
نظر منتقدان در مورد رمان جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند :
- جذاب ، اصیل ؛ یک درام رمزآلود از دادگاه جنایی ، یک داستان عاشقانۀ گیرا . جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند یک افسانۀ تمام عیار است . خوانندگان این کتاب ، کیا را تا مدت های مدیدی به یاد خواهند داشت . (Shelf orens)
- مثل متن یک ترانه . برخاسته از پیوندهای قلبی کیا با خانه و حیات وحش . (Booklist)
- این رمان فوق العاده از هرچیزی کمی دارد : راز ، عاشقانه ، و شخصیت های بسیار جالب . همۀ این ها در یک داستان در کارولینای شمالی گفته شده است . (Nicholas Sparks)
- این رمان مهیج زیبا ، احتمالاً چندین روز بعد از پایان کتاب نیز با شما می ماند . (AARP)
- داستانی عاشقانه ، متأثر از طبیعت که در بطن آن یک قتل مبهم رخ می دهد . (Refinery)
تکه هایی از متن رمان جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند :
کیا میخواست نگاهش کند اما این کار را نکرد. میخواست التماسش کند او را با پدر تنها نگذارد اما کلمات در گلویش گیر کرده بودند.
جودی گفت: «وقتی بزرگ شدی، خودت میفهمی.» کیا ناگهان خواست فریاد بزند که شاید کوچک باشد اما احمق نیست و میداند علت رفتن همهشان پدر است. چیزی که علتش را نمیدانست، این بود که چرا او را با خودشان نمیبرند. او هم به رفتن فکر کرده بود اما جایی نداشت برود و پول اتوبوس هم نداشت.
«کیا، تو مواظب باش. بشنو. اگه کسی اومد، نرو تو خونه. میتونن اونجا بگیرنت. بدو تا ته مرداب، لای بوتهها قایم شو. همیشه رد پاتو بپوشون. یادت دادم که چطوری. میتونی از دست بابام قایم شی.» و در حالی که کیا هنوز هم حرفی نزده بود، او خداحافظی کرد و از ساحل به سمت جنگل حرکت کرد. درست پیش از آنکه میان درختان قدم بگذارد، کیا بالاخره برگشت و رفتن او را تماشا کرد.
به موجها گفت: «این خوک کوچولو موند خونه.»
او که تازه به خودش آمده بود، به طرف کلبه دوید. نام جودی را فریاد زد اما جودی وسایلش را برده بود و تشکش روی زمین، خالی افتاده بود. کیا داخل تشک او فرو رفت و آخرین بقایای آن روز را که داشت از روی دیوار پایین میآمد، تماشا کرد. نور، مثل همیشه پشت سر خورشید برای رفتن این پا و آن پا میکرد و کمی از آن، در اتاق باقی مانده بود؛ طوری که برای لحظهٔ کوتاهی، رختخوابهای گلولهگلوله و لباسهای کهنهای که روی هم تلنبار شده بود، بیش از درختان بیرون به خودش شکل و رنگ گرفت.
گرسنگی آزاردهنده، چیزی تا این حد پیشپاافتاده، او را به تعجب واداشت. به طرف آشپزخانه رفت و دم در ایستاد. در تمام عمرش اینجا از پختن نان، جوشاندن لوبیای کرهای یا قل زدن ماهی آبپز گرم بود. حالا خالی، ساکت و تاریک شده بود. بلند پرسید: «کی میخواد غذا بپزه؟» آیا میتوانست بپرسد کی قراره برقصه؟
شمعی روشن کرد، خاکستر اجاق هیزمی را زیر و رو و آتشزنه اضافه کرد و آنقدر دمید تا آتش گرفت. بعد هیزم گذاشت. از یخچال به عنوان کابینت استفاده میکردند چون اطراف کلبه برق نبود و برای اینکه جلو کپک زدن داخل کلبه را بگیرند، در را با یک مگسکش باز نگه میداشتند اما باز هم در تمام شکافها، کپکهای سیاه مایل به سبز رشد میکرد.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.